عطا ملك جوينى

مقدمهء مصحح 31

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

از ضبط و اتقان و پاكيزگى و حروف زيبا و كاغذ اعلى و ساير محسّنات طبع نتيجهء حذاقت و مهارت و مواظبت دقيق صنعت‌كاران آن مطبعهء عالى است كمال حق‌شناسى و خرسندى خاطر خود را اظهار ميدارم ، تمام شد مقدّمهء مصحّح بقلم مؤلّف حقير آن محمّد بن عبد الوهّاب قزوينى در روز شنبه هشتم ذى الحجّه سنهء هزار و سيصد و پنجاه و پنج هجرى قمرى مطابق 2 اسفند 1315 و 20 فوريه 1937 و الحمد للّه اوّلا و آخرا و ظاهرا و باطنا ، تمّ فائت حواشى ص 20 س 3 - 4 ، اين بيت يعنى : گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم در كليله و دمنه در اوايل باب التفحّص عن امر دمنه ( طبع طهران سنهء 1282 ص 107 ، و طبع آقاى ميرزا عبد العظيم خان ص 117 ) بعنوان تمثّل ذكر شده ، و بنابراين بر فرض صحّت نسخ كليله و دمنه يعنى بر فرض اينكه اين بيت در اصل ترجمهء كليلهء و دمنهء ابو المعالى نصر اللّه موجود بوده و الحاقى نسّاخ متأخّر در آنكتاب نباشد ممكن نيست كه بيت مزبور از كمال الدّين اسمعيل باشد چنان كه ما در ص 293 استنادا باينكه اين بيت در ضمن غزلى معروف از شاعر مشار اليه كه مطلع آن اينست : جانرا چو نيست وصل تو حاصل كجا برم * * دل را كه شد ز درد تو غافل كجا برم و نيز اتّكالا به اين ابيات خواجه حافظ شيرازى در ضمن يكى از قصايد منسوبه به دو : من جرعه نوش بزم تو بودم هزار سال * * كى ترك آبخور كند اين طبع خوگرم ور باورت نميشود از بنده اين حديث * * از گفتهء كمال دليلى بياورم گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر * * آن مهر بر كه افكنم آن دل كجا برم فرض كرده بوديم ، زيرا كه وفات كمال الدّين اسمعيل بنابر مشهور در سنهء 635 بوده و